توجه !
این وب به علت بازدید کم و نظر ندادن بازدیدکندگان و مشغله کاری مدیر وب
تا هفته آینده از صفحه اینترنت حذف خواهد شد .
با تشکر مدیر وب
amoo_hichkas
نوشته شده توسط هیچکس در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 ساعت 18:35 موضوع | لینک ثابت
اي چشم تو هم پيمانه
هم سنگ دو صد همخانه
همه شور عشق و مستي ام از يک نگاه تو
از هر دو جهان بيگانه
شد خانه دل ميخانه
چو تويي کنارم غم ندارم در پناه تو
با تو دنيا باغ رويا ست
در چشم تو صد ميکده مي بينم
سر مستي دل با نگهي مي جويم
در آينه جز نقش تو کي مي بينم
کي جز ره مهر تو رهي مي پویم؟
عشق تو پناهم
غير از تو نخواهم
اي راحت جان من
شوق دو جهان من
با تو بود دنيا باغ رويا
بي تو همه دردم
چون آتش سردم
اي مايه جوش من
اي از تو خروش من
با تو بود دنيا باغ رويا
اي شوق مستي من از تو
با من تنها تو بمان
راز دل قصه غم بشنو
سوز جان را بنشان
اي شور هستي من از تو
با من تنها تو بمان
راز دل از سخنم بشنو
سوز جان را بنشان
سلام به همگي .. حالتون خوب انشا الله .. در سلامتي كامل به سر ميبرين هو
.. شرمنده از اينكه يكم دير
به دير آپ ميكنم ، آخه سرم خيلي شلوغه ازهمتون بابت نظراتي كه ميدين ممنونم
.. از ايدا خانوم بابت
لطفي كه به ما دارن تشكر ميكنم .. راستش من يه چند وقتيه از آقا جوادمون خبري ندارم و نميدونم ايشون كجا هستن و چيكار ميكنن ..
به وبشم سرزدم ولي هيچ خبري ازش نبود ، كسي نميدونه كجاست ؟.. اگه كسي ازش خبري داره به ماهم
اطلاع بده ممنون ميشم ![]()
، دلمون براش يه زره شده ، بخدا !... آقا جواد اگه اين پست خوندي يه آف به
ما بده ، ببينيم كجايي ، خوب هستي ، در سلامتي كامل به سر ميبري هو .. خوب ما ديگه رفتيم .. خيلي چاكريم .. باباي ![]()
![]()
![]()

نوشته شده توسط هیچکس در شنبه نوزدهم آبان 1386 ساعت 1:0 موضوع | لینک ثابت
عيد سعيد فطر، عيد آسودگي از آتش غفلت و رهيدگي از زنجير نفس،
بر ميهمانان حضرت حق مبارك باد.

مهربان پروردگار! به پاسداشت مهرورزي تو، روزه گرفتيم و اكنون به نماز فطرت، پاك ميرويم و در آبي
رحمتت روح و جان مي شوييم و تن پوش آمرزش بر تن مي نماييم. در اين لحظه هاي سبز استجابت، شاخه
هاي نخل آرزو را در دست مي گيريم و ظهور موعود آخرين را از تو ميخواهيم.
نوشته شده توسط هیچکس در جمعه بیستم مهر 1386 ساعت 22:25 موضوع | لینک ثابت
حلول ماه رمضان ، ماه عبادت و خودسازي مبارك باد

رمضان يك فرصت بي نظير واستثنايي است براي آشتي با خداوند و خويشتن خويش . رمضان يك فرصت گسترده و بي ريا و صميمي است براي همه كساني كه مي خواهند غرور و كينه و خودخواهي و سركشي را دور بريزند و متواضعانه مهمان او باشند .
رمضان يك تلنگر است بر شيشه روح ما تا از خواب گران برخيزيم و از لحظه لحظه باقيمانده عمر به نحو احسن استفاده كنيم . رمضان يك پيمان شفاف و بي نقص است بين ما بندگان گناهكار و شرمنده با خداوند مهربان و بزرگي كه رحيم وتوبه پذير است .
رمضان رودخانه اي است روشن و مواج كه ما برگهاي زرد و شكننده را به درباي رحمت الهي وصل مي كند .
رمضان يك نگاه تازه است ، نگاهي كه من و شما بايد به روزهاي رفته بيندازيم و كلاهمان را قاضي كنيم و ببينيم در كوله بارمان براي قيامتي كه در پيش است چه چيزي اندوخته ايم ، چند دل شكشته را ترميم كرديم ، چند دست دراز شده به سويمان را به گرمي فشرده ايم ، چقدر بر زخمهاي ديگران مرحم بوده ايم و چند بار خود را در آينه وجدان برانداز كرده ايم ؟
رمضان يك مهرباني بيكران است . مهرباني پروردگاري كه هميشه سايه لطفش بر سر ما گسترده است . اما افسوس و هزار افسوس كه گاهي او را فراموش مي كنيم .
رمضان يك دعوت دوباره است . دعوتي براي توبه و آشتي و دست كشيدن از گناهان ريز و درشت . خوبه كه به اين دعوت الهي صادقانه لبيك بگوييم و زمزمه كنيم :
صد بار گناه و توبه و باز گناه يك بار هم از توبه شكستن توبه
آري بايد به استقبال ماه رمضان برويم و خانه دل را براي پذيرايي از دوست آب و جارو كنيم و عاشقانه به او بگوييم
جز تو دگري جاي نگيرد در دل دل جاي تو شد ، جاي كس ديگر نيست
سلام .. نماز و روزه همگی قبول .. چرا کسی نظر نمیده ![]()
![]()
![]()
هیچکس ![]()
![]()

نوشته شده توسط هیچکس در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 ساعت 0:5 موضوع | لینک ثابت
اشک شیشه
مي زند باران به شيشه
شيشه اما سنگ و سنگين
بي تفاوت ، تلخ و خاموش
شايد از يك غصه غمگين
شيشه در اوج سپيدي
خسته از دلواپسي ها
من نشسته گنگ و مبهم
مي رسم تا عمق رويا
آسمان همچو دل من
خيس خيس از بي وفايي
بر لبم نام تو دارم
اي بهار من كجايي
تا به كي چون شيشه ماندن
در نگاه قاب تقدير
من همه ميل رسيدن
دل ولي بسته به زنجير
آمدم تا چشمهايت
در دلم عشقي بكارد
تو ولي گفتي كه برگرد
شيشه احسلسي ندارد
مي زند باران هنوز آه
اين چنين، غم در دل كيست
دست من بر شيشه لغزيد
شيشه هم با بغز بگريست
فداتون
هیچکس
نوشته شده توسط هیچکس در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386 ساعت 20:26 موضوع | لینک ثابت
تولد منجي عالم بشريت حضرت ولي عصر (عج) برمنتظران آن حضرت مبارک باد 











سلامي به نوازش پروانه ها و نواي زيباي قناري ها
سلامي به وسعت دريا نه به شوري آب دريا بلکه به شيرين ترين شيريني هاي دنيا
سلامي به زيبايي گل و گرمي آفتاب به شما دوستان عزيزم
اميدوارم که شکوفه لبخند روي لباتون شکوفا باشه
و طبيعت قشنگترين لالايي را در گوشتون زمزمه کنه
هيچكس بعد چند ماه بر ميگردد
سلام سلام .. همگي سلام .. اهاي زندگي سلام
.. شرمنده كه نتونستم زودتر از اين بيام و وب رو آپ كنم ، خداييش تو اين مدت وقت سر خواروندنم نداشتم چه برسه بيام آپ كنم .. مناسبت هاي زيادي رو براي آپ كردن از دست دادم و از اين بابت خيلي ناراحتم![]()
مهمترينش تولد وبلاگ بود كه 1 ساله شده ![]()
.. لازم از همه ي كساني كه توي اين يه سال ما رو تنها نذاشتن تشكر ويژه كنم ، و بگم خيلي باحالين كه ما رو تحمل كردين ![]()
از اين بعد اين وبلاگ هميشه بروز هيچ چيز و هچكس جلودارش نيست
.. ديگه پر حرفي بسه ، بريم سر وقت پست امروز .. تولد تنها منجي عالم بشريت رو به همتون تبريك ميگم .. همتون برای ظهور آقا یه صلوات بفرستین و دعا کنین هرچه سریعتر بیاد و ما رو از این بدبختی نجات بده![]()
.. خوب امروز و با دست پر امدم .. اميدوارم خوشتون بياد.. منتظر حضور گرمتون هستم ..
هيچكس ![]()
![]()
![]()

بهت نگفتم تا حالا اينکه چقدر دوستت دارم
اما حالا بهت مي گم بي تو دارم کم مي يارم
بهت نگفتم تا حالا که بد جوري عاشقتم
بهت نگفتم تا حالا اما حالا بهت مي گم
داري کجا ها مي کشي باز اين دل در به درو
قشنگ مهربون من اينجوري از پيشم نرو
بهت نگفتم تا حالا اينکه چقدر دوستت دارم
اينکه چقدر آرزومه پيش چشات کم نيارم
دلم مي خواد باور کني از ته دل مي خوام تو رو
وقتي مي گم بمونُ بمون وقتي مي گم نروُ نرو
براي هزار سالم بشهُ چشم انتظارت مي مونم
بازم براي دل تو ترانه هامو مي خونم
خودت مي دوني که من تو رو از دل و از جون مي خوامت
ليلي عشق من تو شدي من مثه مجنون مي خوامت
عزیزم ( F ) خیلی دوست دارم 




نوشته شده توسط هیچکس در سه شنبه ششم شهریور 1386 ساعت 22:10 موضوع | لینک ثابت
عید نوروز بر تمامی ایرانیان سراسرجهان تبریک و تهنیت باد

ساقیا آمدن عید مبارک بادت 
وان مواعید که کردن مرواد از یادت
در شگفتم که در این مدت ایام فراق
بر گرفتی ز حریفان دل و دل میدادت

سلام به همگی ... من بعد دو ماه برگشتم
.. و خیلی خوشحالم که برگشتنم همزمان شده با عید نوروز ..... عید نوروز رو به همه ی شما عزیزان تبریک میگم و براتون آرزوی سالی خوب . پر برکت وتوام با شادی و سلامتی و کامیابی و پیروزی میکنم ...
یا علی .... هیچکس ![]()
![]()

نوشته شده توسط هیچکس در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 ساعت 19:40 موضوع | لینک ثابت

در انتظار خوابم و صد افسوس 
خوابم به چشم باز نمیاید 
اندوهگین و غمزده می گویم
شاید ز روی ناز نمی اید 
چون سایه گشته خواب و نمی افتد 
در دامهای روشن چشمانم
می خواند آن نهفته نامعلوم 
در ضربه های نبض پریشانم 
مغروق این جوانی معصوم
مغروق لحظه های فراموشی 
مغروق این سلام نوازشبار
در بوسه و نگاه و همآغوشی 
می خواهمش در این شب تنهایی 
با دیدگان گمشده در دیدار 
با درد ‚ درد سکت زیبایی
سرشار ‚ از تمامی خود سرشار

اینم یه قطعه ی عاشقانه
تو بخواهي مي توانند پلکاني شوند و تو را اوج دهند تا ملاقات خدا؟
دروغ بر تن کرده است و راست راست توي خيابان راه مي رود عشق نشسته است کنار خيابان , کلاهي کشيده بر سر و دارد گدايي مي کند و مرگ , در قالب دخترکي زيبا , گلهاي رز آنگاه که.......... ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس ميکني؛ به خاطر بياور که ............ ... زيبايي شهاب ها از شکستن قلب ستارگان
جواد۰۰۹۸
نوشته شده توسط هیچکس در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 ساعت 7:21 موضوع | لینک ثابت

بسم ربِّ الحسين
ايام سوگواري سرور و سالار شهيدان ، آقا ابا عبدالله الحیسن و 72 تن از يارانش بر تمامي عاشقان آن حضرت تسليت باد.
سلام به همگي ، اميدوارم حالتون خوب باشه . قبل هر چيز از تمامي دوستاني که لطف ميکنند و به وب خودشون سر مي زنند و نظر ميدن تشکر ميکنم و شرمنده از اينکه نميتونم محبتتون رو جبران کنم در ابتدا ايام سوگواري آقا حسين (ع) را تسليت گفتم ، حالا يه تبريکم به ايرانيان عزيز بگم : فرا رسيدن ايام ده فجر به تمامي ايرانيان در سرتاسر جهان تبريک ميگم ( البت در خارج کشور اونهايي که با پيروزي انقلاب اسلامي خوشحال شدن ) ولي خداييش نبايد يه طرفه به قاضي رفت ، شاه علاوه بر بدي هاش حسن هاي هم داشت ، من سنم قد نميده که درباره ي اين موضوع چيزي بگم ، پس بهتر به همين تبريک بسنده کنم. از همه ي اينها که بگذريم ، اين آخرين پست من تا چند ماه آينده خواهد بود ويه جورايي روز وداع منم هست .بخاطر همين امدم با يه پست عالي ، وداع خوبي داشته باشم. در نبود من آقا جواد با مطالب زيباش وب رو بروز مي کنه .
خوب بريم سر موضوع خودمون محرم الحرام ...... اين ايام به من که خيلي حال ميده ( البت از نوع معنويش ) شما روديگه نميدونم . همه ي مسلموئها در اين ايام به عزاداري آقا حسين مي پردازند ... با بر پا داشتن مراسم هاي دسته روي ، زنجيرزني ، تعزيه خواني ها و......... ولي کمتر کسي مياد درباره اين ايام مطالعه يا تفکر کنه .. من نميگم به سر و سينه نزنيد ... ولي حداقل بينش محرم رو داشته باشيد . اول درکش کنيد بعد به سر و سينه بزنيد .تا کي مخوايم به اين اراجيفي که اين آقايون حجت السلام ريش پشيان ها که فقط براي گرفتن پول ميان بالاي منبر به خورد من و شما ميدن گوش کنيم . يه بار خودمون بريم دنبالش ، ببينيم بابا اين همه مي گن : محرم ، عاشورا ، کربلا ، حسین .... چيه؟
نه واقعا چي فکر ميکنين .. همين مداحاي اهل بيتي که مي بينين مثل حلالي ، کريمي و امثال اينها که دم از حسين و حسيني بودن مي زنن .. براي نوح خوني شبي 300 ، 400 هزار تومن دارن ميگيرن .. حالا بگذريم از اينکه قبل از نوح خوني ، نعشه ميکنن ميان و هي ميگن حسين ، حسين .. خوب ديگه بسه زيادي حرف زدم .. ودر آخر اين شعر رو تقديم مي کنم به تمامي عاشقان حسين (ع) :

کربلا
اين روزاهرجاميرم
صحبت کرب وبلاست
هرکسي مسافره
زائرخون خداست
روفقاموتک به تک
کربلامهمون مي کني
اين دل شکستمو
به خداخون ميکني
امامن سرگشته وحيرون
ناله ميزنم باچشم گريون
جاموندم ازقافله جاموندم ازقافله
آقامون دلبره ، دل هارو می خره ، کربلا میبره
هیچکس ![]()
![]()
![]()
![]()

نوشته شده توسط هیچکس در شنبه سی ام دی 1385 ساعت 16:10 موضوع | لینک ثابت

بنویس نامه نویس
بنویس نامه نویس حرف های خوب خوب بنویس
بنویس وقتی تو نیستی دیگه انگار چیزی نیس
بنویس نامه نویس
اگه عاشقانه نیس حرف های بهتر بنویس
اگه خندش میگیره گریمو از سر بنویس
بنویس نامه نویس
بنویس خواستنم از جنس گل ابریشمه
بنویس پاکی من ، پاکی نور و شبنمه
همه دوست داشتنم و قطره به قطره بنویس
بنویس قصه زیاده ، ولی کاغذ م کمه
بنویس خواستن من شمردنی نیس ، بنویس
بنویس دل که به خاک سپردنی نیس، بنویس
بنویس خسته شدم ، اون قده خسته که نگو
همه دلتنگی من که گفتنی نیس،بنویس
ننویس ، نه ننویس ، هر چی که گفتم ننویس
ننویس ، نه ننویس ،هر چی دلت خواست بنویس
هیچکس ![]()
![]()
نوشته شده توسط هیچکس در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 ساعت 15:25 موضوع | لینک ثابت

مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست
عاشق بی سر و سامانم و تدبیری نیست
از غمت سر به گریبانم و تدبیری نیست
خون دل رفته به دامانم و تدبیری نیست
از جفای تو بدینسانم و تدبیری نیست
چه توان کرد پشیمانم و تدبیری نیست
شرح درماندگی خود به که تقریر کنم
عاجزم چاره ی من چیست چه تدبیر کنم

سلام به همه ی دوستان گلم تو این مدت که نبودم معذرت می خوام امید وارم به شما خوش گذشته باشه باید از زحمات دوست گلم عمو جون تشکر کنم
عمو جون مرسی ![]()
دوستار شما جواد کو چو لو![]()
![]()
نوشته شده توسط هیچکس در پنجشنبه هجدهم آبان 1385 ساعت 7:58 موضوع | لینک ثابت
سلام بچه ها
خوب از همه دوستاي گلم که نظر ميدن ممنون . دوستان شرمنده از اينکه دير آپ ميکنم راستش سرم خيلي شلوغه . تو اين مدتي که نبودم گذشته از سنگيني درس هام ، سرم توي ساخت يه وب جديد گرم بود که اينم آدرسش
و به خاطر همين وقت نميکنم به وبلاگاي همتون سر بزنم ونظر بدم از اين جهت شرمندم .اميدوارم همتون منو ببخشيد. درضمن هرکسي ميحواد اقا جواد ما رو بيشتر بشناسه بره تو قسمت پيوند ها اولين لينک، آدرس وب ايشونه
اين شعر و گل رو تقديم مي کنم به دوستان گلم که نظر ميدن

در بنفشهزار چشم تو
من ز بهترين بهشتها گذشتهام،
من به بهترين بهارها رسيدهام.
اي جدايي تو بهترين بهانة گريستن
بي تو من به اوج حسرتي نگفتي رسيدهام.
اي نوازش تو بهترين اميد زيستن
در كنار تو
من ز اوج لذتي نگفتني گذشتهام.
خوب خوب نازنين من!
نام تو مرا هميشه مست ميكند
بهتر از شراب
بهتر از تمام شعرهاي ناب!
نام تو، اگرچه بهترين سرود زندگيست
من ترا به خلوت خدائي خيال خود:
((بهترين بهترين من)) خطاب ميكنم،
بهترين بهترين من!
هیچکس ![]()
![]()
فهميد گل سخاوت باران را ، پس تو نيز بر من ببار تا بهارم را مديون تو باشم

نوشته شده توسط هیچکس در چهارشنبه دهم آبان 1385 ساعت 7:25 موضوع | لینک ثابت

يا علي گفتيم و عشق آغاز شد پرده از اسرار عالم باز شد
عشق يعني عاشق مولا شدن قطره بودن از علي دريا شدن
ميسر نگردد به کس اين سعادت ... به کعبه ولايت به مسجد شهادت ... ايام سوگواري مولاي موتقيان تصليت باد ... التماس دعا ![]()
![]()
سلام به همه ي دوستان عزيزم
ببخشيد که يه مدت نتونستم آپديت کنم .... از همه ي دوستاني که به ما لطف دارند و نظر ميدن تشکر ميکنم ..مخصوصا دوستاني که هميشه ما رو همراهي کردند و مي کنند
آيدا ي عزيز ... نيلوي آبي .. فرمانده .. دادا مهدي و باقي دوستان ...دست همتمون مرسي ، کهنه ، روي ، آلمينيوم ، آهن ، يخچال وسايل دست دوم خريداريم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اينم يه شعر جلب که تقديم مي کنم به تمامي عاشقان اينترنتي ![]()
![]()
دوباره شب شد من بي قرارم کانکت کن زود بيا در انتظارم
بيا من امدم پاي مسنجر شدم محسور از اواي مسنجر
بيا هارد دلت را ما ببينيم گلي از گنج هوم پيجت بچينيم
بيا ايکن نماي بي نشانم که من جز ادرس ميلت ندارم
بيا اي عشق دات کام عزيزم به پاي تو دبليوها بريزم
بيا اي حاصل سرچ جهاني بيا اجرا کن ان فايل نهاني
بيا در دل تورا کم دارم امشب حدود صد مگا غم دارم امشب
اگر ايي دعايت مي نمايم دعا تا بي نهايت مي نمايم
اگر ايي دعاي من همين است و يا نقل به مضمونش چنين است
مبادا لحظه اي دي سي شوي يار جداي از ان پي سي شوي يار
مبادا نام مارا پاک سازي وکاخ ارزوها را خاک سازي
بمان تا جاودان اندر دل من بمان تا حل شود هر مشکل من
دوستار هميشگي شما هيچکس ![]()
![]()

نوشته شده توسط هیچکس در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385 ساعت 12:9 موضوع | لینک ثابت

در جزيره اي زيبا تمام حواس زندگي مي کردند. شادي ، غم ، غرور، عشق و... . روزي خبر رسيد که به زودي جزيره به زير آب خواهد رفت ، همه ساکنين جزيره قايق هايشان را آماده و جزيره را ترک کردند ، اما عشق مي خواست تا آخرين لحظه بماند ، چون او عاشق جزيره بود. وقتي جزيره به زير آب فرو مي رفت عشق از غرور که با يک کرجي زيبا راهي مکان امني بود کمک خواست. غرور گفت:"نه ، نمي توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خيس و کثيف شده و قايق زيباي مرا کثيف خواهي کرد."
غم در نزديکي عشق بود. عشق به او گفت:"اجازه بده تا من با تو بيايم."
غم با صدايي حزن آلود گفت:"آه ، عشق، من خيلي ناراحتم و احتياج دارم تا تنها باشم."
عشق اين بار سراغ شادي رفت و او را صدا زد اما او آنقدر غرق شادي و هيجان بود که حتي صداي عشق را هم نشنيد. آب هر لحظه بالا و بالاتر مي آمد و عشق ديگر نااميد شده بود که ناگهان صداي سالخورده اي گفت:"بيا عشق ، من تو را خواهم برد."
عشق آنقدر خوشحال شده بود که حتي فراموش کرد نام پيرمرد را بپرسد و سريع خود را داخل قايق انداخت و جزيره را ترک کرد . وقتي به خشکي رسيدند ، پيرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد کسي که جانش را نجات داده بود ، چقدر بر گردنش حق دارد .
عشق نزد عالمي که مشغول حل مسئله اي روي شنهاي ساحل بود رفت و از او پرسيد : " آن پيرمرد که بود ؟ ! "
عالم پاسخ داد : " زمان "
عشق با تعجب گفت : " زمان ؟ ! "
اما چرا او به من کمک کرد ؟ !
عالم لبخندي خردمندانه زد و گفت : " زيرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است ."
هیچکس![]()
![]()

نوشته شده توسط هیچکس در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385 ساعت 11:49 موضوع | لینک ثابت
سلام به همه ی دوستان گلم من می خوام از زحمات دوسته گلم عمو هیچکس تشکر کنم که خیلی به من لطف کرد دوستان خواهش می کنم دل دوسته گلمو نشکنید من نمیدو نم با چه زبونی ازش تشکر کنم فقط ازش می خوام منو تنها نزاره
دوستار شما جواد ![]()
نوشته شده توسط هیچکس در جمعه چهاردهم مهر 1385 ساعت 8:7 موضوع | لینک ثابت

توي ساحل روي شنها قايقي به گل نشسته
يکي با چشماي گريون گوشه اي تنها نشسته
نگاه پر اضطرابش به افق به بينهايت
ساکته اما تو قلبش داره يک دنيا شکايت
تو چشاش حلقه ي اشکه توي قلبش غم دنيا
منتظر به راه ياره تا بياد امروز و فردا
باورش نميشه عشقو همه دنياش زير ابه
تنها مونده توي ساحل زندگي براش عذابه
خاطرات لب دريا ديگه از يادش نميره
همه دنياش زير آب و خودشم به غم اسيره
دست بي رحم زمونه عشقشو برده به دريا
حالا از خودش مي پرسه ميادش آيا آيا؟
عاشقي که تنها باشه توي دنيا نميمونه
دل عاشقو شکستن شده کار اين زمونه
شده کار اين زمونه
تقديم به تمام عاشقان
هیچکس![]()
![]()
نوشته شده توسط هیچکس در جمعه چهاردهم مهر 1385 ساعت 6:28 موضوع | لینک ثابت

دلم تنگ نگاه مهربانت
دلم تنگ سکوت آشنايت
دلم تنگ پريدن از سر شوق
دلم تنگ نگاه عاشقانت
دلم تنگ تو است اي نازنينم
دلم تنگ صداي مهربانت
دلم تنگ غروري عاشقانه
دلم تنگ دستهاي مهربانت
دلم تنگ نوازش هاي عاشق
دلم تنگ تو است تا بشکني غم
دلم داند که مي آيي به سويم
به اميدي که از اين در در آيي
به شوق ديدن ياس سپيدت
بمانم از سر شوقم در اينجا
به اميد زماني که بيايي![]()
هیچکس![]()
![]()

نوشته شده توسط هیچکس در جمعه چهاردهم مهر 1385 ساعت 5:50 موضوع | لینک ثابت

خدايا ... خيلي خسته ام ... خيلي ... دلم خيلي گرفته ...
خدايا تو ديگه چرا هيچي نمي گي ؟
چرا ساکتي ... مي بيني ... ميبيني آسمون شب چهارده ... چرا ... چرا منو به طوفان زدي و خودت آروم گرفتي ... چرا ؟...
خدايا چرا امشب با من حرف نمي زني ...
مي خواي همش گريه کنم ....
خدايا اينو فقط گوش کن ... تورو به علي فقط اينو گوش کن ...
خيلي خسته ام ... خيلي
سلامي به نوازش پروانه ها و نواي زيباي قناري ها تقديم به دوستان گلم![]()
....احوالاتتون که ميزون خوب الحمد الله![]()
.. بچه ها امروز امدم يه خبر خوب بدم![]()
![]()
آقا اين وبلاگ به کوري چشم تمامي حسودان پا برجا مي مونه![]()
..کي گفته قرار من ديگه ننويسم هان! بابا حالا ما يه چيزي گفتيم شما چرا جدي مي گيرين..![]()
![]()
ولي از شوخي گذشته تو اين مدتي که نبودم اصلا حال خوشي نداشتم
..الانشم ندارم ولي تصميمم گرفتم که تو اين وب بمونم و بنويسم...دارم یه وب جدیدم می سازم که همین روزها تکمیل میشه ..خوب زیاد حرف زدم .. دوستان اگه نظر دادین دمتون گرم اگه هم ندادین بازم دمتون گرم![]()
یا علی
یا علی ...... هیچکس![]()
![]()
نوشته شده توسط هیچکس در شنبه هشتم مهر 1385 ساعت 12:54 موضوع | لینک ثابت

بخت من
دلم گرفته نمي خوام آواز بخونم
دلم گرفته نمي خوام اينجا بمونم
امشب دل من اي خدا طاقت نداره
تا کي خدايا اشک غم بايد بباره؟
بخت من امروز بيدار نمي شه
گل به گلستان بي خار نمي شه
شهر من آخر منو رها کرد
بازم غم من منو صدا کرد
اين درد غربت منو گرفته
هر چي که داشتم از من گرفته
مي خوام برم من اما نمي شه
غم جدايي تموم نميشه
امشب دل من طاقت نداره
تا کي خدايا بايد بناله؟
یا علی ........هیچکس![]()
![]()

نوشته شده توسط هیچکس در شنبه هشتم مهر 1385 ساعت 8:32 موضوع | لینک ثابت

لحظه ي ديدار نزديک است...
باز من ديوانه ام *** مستم...
باز ميلرزد دلم*** دستم...
باز گويي در جهان ديگري هستم...
هاي!نخراشي به غفلت گونه ام را تيغ...!
هاي!نپريشي صفاي زلفکم را دست...!
و آبرويم را نريزي دل...!
لحظه ي ديدار نزديک است...!!!






رمضان ماه روزه و تقواست ، ماه طهارت و روشنايي دلها ، ماه رحمت، ماه خود شناسي
رمضان ماه قرآن و تلاوت قرآن است




سلام به همگي..... پيشاپيش حلول ماه مبارک رمضان رو به همه ي شيعيان سرتاسر دنيا تبريک ميگم و آرزومندم که همه ي ما بتونيم از اين امتحان الهي سربلند بيرون بيايم.![]()
همانطور که در پست قبل اشاره کردم ..من قرار از اين وبلاگ برم..دليل رفتنمم توضيح دادم.ولي خوشبختانه يا بدبختانه بخاطر حلول اين ماه مبارک تصميم گرفتم تا آخر اين ماه تو اين وب مطلب بنويسم.... پس خواهشا تو اين مدت با نظراتتون من براي نوشتن دل گرم کنين![]()
![]()
یا علی ....... هیچکس![]()
![]()
نوشته شده توسط هیچکس در شنبه یکم مهر 1385 ساعت 20:55 موضوع | لینک ثابت

روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني
عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد
صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم
زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر
نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي
نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از
آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من
نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را
مرده يافتم...
دوستان عزيز اگه از مطالب وبلاگ خوشتون امد خواهشا نظر بدين![]()
![]()
نظرات خيلي ، خيلي کمه .. بخاطر همين من ديگه شايد تو اين وبلاگ مطلب ننويسم....يکي از دوستان ازم دعوت به همکاري کرد. بخدا من دلم نمياد وبلاگ مثل دسته گلم رو ترک کنم و برم يه جا ديگه بنويسم.ولي نظر ندادن شما منو واسه نوشتن تو اين وبلاگ دلسرد مي کنه پس اگه به ادامه کار اين وبلاگ اهميت مي دين....خواهشا نظر بدين.![]()
![]()
هیچکس![]()
![]()

نوشته شده توسط هیچکس در شنبه یکم مهر 1385 ساعت 20:39 موضوع | لینک ثابت

آسمان گو ندهد کام چه خواهد بودن
يا حريفي نشود رام چه خواهد بودن
حاصل از کشمکش زندگي اي دل نامي است
گر نماند ز من اين نام چه خواهد بودن
سلام .... سلام ...... صد تا سلام
خوبین دوستان خوب خداروشکر![]()
![]()
خوب اول از تمامي دوستاني که لطف ميکنن و نظر ميدن تشکر ميکنم![]()
بعد ش هم روز شعر و ادب رو که فردا 27 شهريورماه 1385 هستش رو به شما
و همه ي عزيزاني که تو زمينه ي شعر و ادب فعاليت مي کنن تبريک ميگم و اميدوارم
هميشه موفق باشند. بخاطر همين امروز امدم زندگي نامه ي شخصيتي رو بنويسم که اين
روز به نام او در تاريخ به ثبت رسيده ، وما در آستانه ي 100 سالگرد تولد اين شاعر
بزرگ معاصر هستيم . يادش گرامي ![]()
محمد حسين شهريار:
سيد محمد حسين بهجت تبريزي معروف به شهريار در سال 1285 (ه.ش) در تبريز متولد شد. پدرش ميرزا آقا خشکنابي ، وکيل عدليه و از آدمهاي سرشناس تبريز بود.
دوران کودکي شهريار مصادف بود با انقلاب تبريز در جريان نهضت مشروطه.و به همين خاطراو مدتي طعم نا امني و آوارگي را چشيد و در روستا هاي اطراف تبريز و از آن جمله
در ده آبا و اجداديش،خشکناب،به سر برد. تحصيلات خود رو در تبريز آغاز کرد و در مدرسه ي دارالفنون تهران به پايان برد.
پس از پايان دوره ي متوسطه وارد دانشکده ي پزشکي شد اما کمي پيش از آنکه اين دوره را به پايان برساند، بيش تر به دليل ناداري و تنگ دستي و در پي يک شکست عاطفي که به دنبال عشقي ناکام براي او پيش امد، تحصيل طب را رها کرد و در خط شاعري افتاد.بعد از ترک تحصيل به خراسان و به ديدار کمال الملک ،نقاش برجسته ي آن روزگارشتافت و شعري هم با عنوان زيارت کمال الملک به اين مناسبت سرود.شهريار از سال 1310 به ناگزير وارد خدمات دولتي شد و پس از چند بار تغيير شغل وسمت ، سرانجام دربانک کشاورزي به کار پرداخت. شهريار بيش ترر اوقات فراقت خودش رو با شعر و ادب سر مي کرد .او در سالهاي انقلاب و پس از آن به موضوعات ديني و اخلاقي روي آورد وسروده هاي زيباي هم در اين زمينه از او به جا مانده و سر انجام در سال 1367 در سن 84 سالگي درگذشت و در مقبرة الشعراي تبريز مدفون گشت.
محمد حسين شهريار در سرودن انواع شعر سنتي فارسي ، از قصده و مثنوي گرفته تا غزل وقطعه و رباعي مهارت داشت. بيشترين لطايف طبع شهريار در سرودن اشعاردر قالب
غزل بود شايد بيشتر مردم شهريار را با منظومه ي حيدر بابايه سلام که يکي ازشاهکارهاي ادبيات ترکي آذربايجاني است بشناسند.و از ديگر آثار خارق العاده او مي توان به اشعار
زيباي اوکه در وصف مولاي موتقيان حضرت علي (ع) هست نام برد.
روحش شاد .. یادش گرامی ![]()
تا هستم اي رفيق نداني که هستم
روزي سراغ وقت من آيي که نيستم
درآستانه ي مرگ که زندان زندگي است
تهمت به خويشتن نتوان زد که زيستم
&nbs